پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
78
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
به ويژه ثميستوكليس كه از رشك و كينه يك رشته خبرهايى پراكنده مىساخت بدين عنوان كه آريستيديس در بيرون به داورى ميان مردم پرداخته و بدينسان محكمه را از كار انداخته و همانا مقصود اين است كه بدينسان خود را فرمانرواى مردم گرداند و بىآنكه دربار و پاسبانى داشته باشد پادشاهى كند و چون پس از فيروزى كه يونانيان ، به تازگى يافته بودند مردم بر دليرى و گردنفرازى افزوده از اينجا هيچ كس را با شهرت بىاندازه برنمىتافتند . اين نيز علت ديگر كار بود كه از دور و نزديك در شهر گرد آمده به آيين اوستراكيسم ، آريستيديس را از شهر بيرون راندند و راستى اين است كه رشكهايى بر آريستيديس در دلهاى خود داشتند و نام آن را ترس از بيدارگرى گزاردند . زيرا اوستراكيسم تنها براى گوشمال كسان نبود ، بلكه منظور بيشتر از آن اين بود كه چون كسى شهرت بىاندازه يافته زور و نيرويش روز افزون مىگرديد او را از ميان بردارند . به عبارت ديگر اين راهى بود كه كسانى رشكهاى خود را به كار برده و دل از آن تهى گردانند ، تا زيان آن رشكها از ده سال بيرون راندن يك كسى بيشتر نباشد . اين اصل مقصود از آيين اوستراكيسم بود ، ليكن سپس اين آيين را درباره هر فرمانروايى نيز به كار مىبردند تا از گزند و آزار او آسوده شوند و آخرين كسى را كه بدين آيين از شهر بيرون راندند هوپربولوس « 1 » بود . علت بيرون راندن اين هوپربولوس هم آنكه آلكبياديس « 2 » و نيكياس « 3 » كه دو تن مرد نيرومند و كاركن در شهر بودند هر يكى دسته ديگرى داشت . مردم در تهيه آن بودند كه به دستيارى آيين اوستراكيسم يكى از اينان را بيرون برانند و درست روشن نبود كه كدام يك از آن دو بيرون رانده خواهد شد . اين بود آنان دست يكى كرده و دستههاى خود را به روى يكديگر ريختند و هوپربولوس را از شهر بيرون راندند از اينجا مردم سخت دلگير گرديده و از آيين اوستراكيسم بيزار شدند و آن را برانداختند . اما دستور به كار بستن آن كار خلاصهاش اينكه هر كسى يك تكه سنگى يا سفالى كه به يونانى
--> ( 1 ) . Hyperbolus ( 2 ) . سرگذشت او خواهد آمد . ( 3 ) . Nicias يكى از سرداران معروف آتن